کانادا قسمت اول – ۱۵ خطای عمده و ویرانگر مهاجران تازه‌وارد

wrergtegtbvtb

مشاهده روزانه یا مطالعه در باره مهاجران تازه وارد سبب شد در یک سری مطلب خطاهای مرسوم این گروه از افراد را که بعضا در نوشته های دیگر از خودم یا سایر دوستان به ویژه آقای مختاری به آنها اشاره شده مرور کنم تا شاید تذکری باشد به دوستان تازه وارد تا از این موارد اجتناب کنند.

خطای اول: عدم آمادگی پیشینی

پیشتر به کرات در مورد اهمیت آمادگی برای مهاجرت گفته ایم و اغراق نیست اگر بیان شود بیش از ۹۰ درصد مهاجرت های شکست خورده یا کندی در پیشرفت مناسب، به این عامل بازمی گردد. آمادگی هم فقط آمادگی زبانی و مهارتی (شغلی) نیست. آمادگی های روحی، ذهنی، فیزیکی و خانوادگی باید توامان و به صورت متوازن فراهم شوند تا به یک مهاجرت موفق نتیجه بدهند. آنها که مهاجرت را تنها در گرفتن ویزا خلاصه می کنند خطایی مرتکب می شوند که مادر بسیاری از خطاهای بعدی است.

خطای دوم: ناهماهنگی میان زوج ها

یکی از مهم ترین آمادگی ها، آمادگی خانوادگی است به این معنا که تمام اعضا خانواده برای انجام مهاجرت به صورت ذهنی، روحی و مهارتی (به ویژه مهارت های زبانی) آماده شده باشند. یکی از موانع بزرگ پیشرفت مهاجران، فقدان آمادگی در همسر متقاضی اصلی است. وقتی متقاضی اصلی خانم باشد و شوهرش از آمادگی لازم برخوردار نباشد این عدم هماهنگی عموما نتایج منفی شدیدتری پدید می آورد و می تواند به بروز چالش های جدی در زندگی مشترک و حتی جدایی منجر شود. به جای اینکه به امید باج دادن به همسران مخالف با مهاجرت باشید (باج هایی چون انتخاب محل زندگی با توجه به نظرات او حتی اگر از نظر هزینه منطقی نباشد، تامین سطحی از استانداردهای زندگی که برای یک تازه وارد بسیار بی دلیل و پرهزینه است، پذیرش مسئولیت ها بیشتری در زندگی و فراتر از توان تا همسرتان را ساکت کنید، پذیرش نقش مترجم هم زمان بودن برای او و…) سعی کنید از ابتدای تصمیم به مهاجرت با وی در مورد دلایل و اهمیت مهاجرت به توافق برسید و این پروسه را یا با هم ادامه دهید یا کلا کنار بگذارید. فرزندان به ویژه فرزندان نوجوان و جوان هم لازم است تا برای پروسه مهاجرت آماده شوند.

خطای سوم: اصرار بر اقامت در شهر یا مناطق نامناسب و فقدان تحرک

بسیاری از مهاجران قبل از اینکه از خود بپرسند کدام شهر یا کدام منطقه از یک شهر برای آنها بهتر است و چرا، به سراغ مکان هایی می روند که یا چندان مفید نیستند و یا حتی بدتر، برای تازه واردان مضر هستند. آنها معمولا دنبال جایی می گردند که آب و هوایش بهتر باشد، دوست و آشنا و یا حداقل ایرانیان بیشتری در اطرافشان زندگی کنند، با مشکل ضعف زبانی، کمتر درگیری داشته باشند، ارزان ترین جای شهر باشند  و… اینکه شما فامیل یا دوست نزدیکی در کانادا دارید که می توانند قوت قلب و پشتیبان روزهای اول حضور باشند خیلی خوب است اما همان ها نباید ناخواسته عامل ترمز شما برای پیشرفت شوند. به همین دلیل مثلا یک مهاجر تازه وارد با پیشینه مهندسی و توانایی های زبانی متوسط به بالا ممکن است اگر مستقیما به کلگری برود خیلی بهتر باشد تا تورنتو ولو اینکه دوست و فامیل در تورنتو داشته باشد. حالا اگر در تورنتو هم اقامت کرد نباید بر خودش واجب بداند که باید تحت هر شرایطی در این شهر بماند و دنبال کار یا تحصیل باشد. تلاش برای یافتن کار باید گسترده باشد و همراه با چابکی لازم تا مثلا اگر کاری در ادمونتون یافت بلافاصله جاکن شود و به آنجا برود. برای من عجیب است که دوستانی ده ها هزار کیلومتر از وطن خود دور افتاده اند اما گاهی در مورد چند صد کیلومتر این ور یا آن ور جابجا شدن باید برای شان کلی استدلال کنی. اگر وضعیت مهارت های شغلی و زبانی شما خوب است و شغل تان هم در مجموع در میان مشاغل مورد نیاز کانادا است حتی بهتر است که سریعا برای اجاره آپارتمان ۱۲ ماهه اقدام نکنید و تلاش کنید با یافتن جایی مثلا برای ۶ ماه، به خودتان فرصت دهید که کاریابی در استان های دیگر را با نگرانی کمتری دنبال کنید.

از آن طرف دیگر و در نقطه مقابل شهرهای بزرگ، اینکه شما دوستی دارید که در یک شهر کوچک در انتاریو زندگی خوب و آرامی دارد به این معنا نیست که این شهر گزینه خوبی برای شما هم هست. آن فرد بعد از سال ها کار و تجربه توانسته کاری در آن محیط بیابد اما آیا فضای کار و کسب و حمایت های دولتی از مهاجران تازه وارد در آن شهر وجود دارد؟  بزرگی یا کوچکی شهرها مهم نیستند؛ مهم این است که کجا برای پیشرفت شما بر اساس هدفی که در نظر دارید (کار یا تحصیل) مناسب تر است.

خطای چهارم: بی صبری و گرفتن تصمیمات عجولانه

مهاجران معمولا افرادی فعال و پرتحرک در کشورهای خود هستند که به داشتن دغدغه های کاری و بیزینسی عادت کرده اند. ورود به شرایطی که برنامه زندگی خلوتی دارد، کسی به تلفن همراه شان زنگ نمی زند، روزها از پس هم می گذرد بدون اینکه دقیقا روشن باشد فردا چه خواهد شد ممکن است مسبب فشارهای روانی زیادی بر آنها باشد؛ ضمن اینکه این شرایط ممکن است همراه با ناملایمت های همسر و فرزندان، نگرانی از بابت کاهش درامد ذخیره شده و نظایر اینها باشد. نتیجه چنین اتفاقی برای بسیاری از مهاجران عجله فراوان در «انجام دادن یک کاری!» و گرفتن تصمیمات نادرست یکی بعد از دیگری است. اگر به شما توصیه می کنیم که ترجیحا در یک سال اول بیزینسی در کانادا راه اندازی نکنید (مگر با رعایت شرایطی بسیار سخت و منضبط)، اگر تاکید می کنیم به سرعت در فکر خرید خانه نباشید، اگر می گوییم در کارتان برنامه ریزی داشته باشید، اگر تاکید می کنیم که از بدو ورود سراغ مراکز ویژه راهنمایی تازه واردان بروید و سعی کنید همه اقدامات ضروری نظیر آشنایی با فرایند کاریابی، رزومه نویسی و نظایر اینها را با صبر و حوصله یاد بگیرید و به خروجی مناسب برسانید، اگر تاکید می کنیم که ولو اگر هیچ احتیاج مالی هم ندارید برای مشاغل برای بقا تقاضا دهید و سعی کنید حداقل یک شغل پاره وقت بیابید…از نتایج مهمش تخلیه مناسب انرژی، حفظ توازن ذهنی و جسمی، حفظ انگیزه ها و نهایتا اجتناب از تصمیمات عجولانه، غیرمنطقی و هزینه ساز است.

برای مهاجری که با هزار امید و آرزو و اندوخته محدود پا به سرزمین جدید گذاشته هیچ چیز مخرب تر از این نیست که با این اندوخته های محدودش قمارهای خطرناک کند و بسیاری از تصمیمات سریع و بدون بررسی های عمیق حکم همین قمارها را دارند.

خطر پنجم: فقدان برنامه ریزی برای گذر از دوران سخت اولیه

اکثر مهاجرانی که به کانادا می آیند در حوزه های مهندسی ویا مدیریت فعال بوده اند و لذا با «مدیریت پروژه» آشنایی عمیق یا اجمالی دارند. بهتر است این افراد وضعیت خود را هم نوعی پروژه نیازمند برنامه ریزی و مدیریت ببینند. البته این پروژه ، یعنی پروژه یک تا سه ساله «استقرار موفق در کانادا» پروژه ای است که پارامترهای ناشناخته یا خارج از کنترل آن زیاد است اما دشوارتر از بسیاری از پروژه هایی که پیشتر با آن درگیر بوده اید نیست پس چرا با آن شبیه یکی از آن پروژه ها برخورد نمی کنید؟ (البته نه از نوع پروژه آزادراه تهران-شمال!)

در این پروژه لازم است که قبل از همه اهداف و منابع، درست شناسایی شوند. گاهی خطاها از همین نکات بدیهی آغاز می شود. فرد می پندارد که هدفش ادامه تحصیل است در صورتی که نیست یا نباید باشد و…بعد هم باید یک زمان بندی مشخص و همچنین دوره هایی که باید برنامه مورد بازبینی قرار بگیرد و متناسب با پیشرفت حاصل شده، تغییرات لازم اعمال شود مشخص گردد.

توجه داشته باشید که اگرچه بخش اصلی این برنامه، احتمالا کاریابی و جستجوی شغل است اما کاریابی همه آن نیست. باید به صورت متوازن به مسائل انسانی و عاطفی و تفریحات هم پرداخت و در نظر داشت که اعضا خانواده شما سرباز و یا نیروی تحت استخدام شما نیستند و خود اینکه چطور آنها را در این پروژه دشوار مشارکت بدهید اهمیت زیادی دارد. از طرف دیگر آنها رییس یا رقیب شما هم نباید بشوند چون احتمالا با تصمیمات شان مبنای برنامه ریزی شما را برهم می زنند.

به خواندن ادامه دهید

Advertisements