گفتگوی یک ایرانی پناهجوی ترکیه با هموطنان در مورد مشکلات پناهندگی در این کشور

turkey map
گفتگوی وبلاگ پناهندگی با یکی از پناهجویان ایرانی در ترکیه:
با سلام و تبریک سال نو هموطنان عزیزم و جوانهایی که در فکر این هستند که وطن را ترک کنند، من سید محمد علی‌ شهرام کمالی هستم، پدرم را زمانی‌ که ۱۳ سال داشتم از ما گرفتند، پدر من با افتخار زیر پرچم شیر خورشید خدمت میکرد تا اینکه یک روز برای مامورین برای بازداشت پدرم آمدند و پدر عزیزمان را با خودشان بردند و دلیل آنها برای بازداشت پدرم این بود که چرا نمیگی مرگ بر شاه چرا هنوز با افتخار میگویی خاندان بزرگ ایران ساز پهلوی و به این دلیل وطن پرستی‌ پدرمان محکوم به اعدام شد و فردای آن شب به خانه ما آمدند و از مادر من خواستند که مبلغ ۱۵۰۰ تومن پرداخت کند بابت پول فشنگی که قرار بود سینه پدر ما را بدرد.
این آغازی بود برای من که هنوز به سن قانونی نرسیده بودم و وقتی‌ ترک تحصیل کردم که در مخارج خانه کمکی‌ باشم، مادرم را پس از چندین سال خدمت در آموزش و پرورش اخراج کردند و زندگی‌ خیلی برای ما سخت شده بود اما هیچ گاه سر به زیر نیاوردیم، پس از دوندگی‌های زیاد مادر به کار خود بازگشت ولی‌ نه با مسئولیتی که در سال‌های قبل داشت با این حال از نو شروع کرد.

من در سالهایی که کارگری می‌کردم همیشه از ظلم و ستمی که بر ما وارد شده بود می‌گفتم چندین بار من را به بازداشتگاه بردند و چندین بار کتک و شلاق خوردم،  مدت ۱۰ تا ۲۰ روز را در زندان می‌ماندم تا  زمانی که ازدواج کردم و خداوند دختری به ما داد، من همچنان مبارزه می‌کردم ولی‌ نه به صورت گسترده تا اینکه کار به جاهایی‌ رسید که دیگر تحمل نکردم و به خاطر تنها دخترم ایران را ترک کردم و به ترکیه آمدم به شهری به نام وان خودمان را به سازمان ملل معرفی‌ کردیم ، در سال ۲۰۰۸ و از همان روزهای اول بیقانونی و اهمیت ندادن به پناهجو را به وضوح دیدیم.
پس از ثبت نام یک سال بعد به ما تاریخ مصاحبه دادند که برای سازمان ملل توضیح دهم که چه مشکلی‌ داشتم و وقتی‌ که مصاحبه شدم ۱۲ماه بعد جواب دادند که پاسخشان این بود: شما استیناف خوردین.
من تحمل نکردم و شروع کردم به داد و بیداد که اگر کیس من را قبول نکردین پس چرا این همه مدت طول دادین برای جواب؟شهرام کمالی
۸ یا ۹ ماه بعد به من دوباره تاریخ دادند برای اینکه توضیح بدم که متأسفانه وکیل بنده خانمی بودند که همگان در این شهر این شخص را می‌شناسند و به این معروف هستند که هیچ گاه با پناهنده به خوبی‌ برخورد نمیکنند و حدودا ۵۷ یا ۵۸ سال سن داشتند، باور کنید که وقتی‌ من شروع کردم برای مقدمه و سلام عرض کردم این خانم با عصبانیت هرچه تمامتر گفت که وقتی‌ پرونده تو را بستم منتظر میمانم تا ببینم که آن موقع باز هم تشکر میکنی‌!
با من شروع کار به صحبت که واقعا مصاحبه نبود بهتر بگم بازجویی بود و پس از اینکه تمام شد به من گفت که من هیچ چیزی متوجه نشدم و پرونده تو را میبندم که این کار را کرد.
روزهای اول من با هموطنی آشنا شدم به نام کوروش احمدی‌ و هرچه از بزرگی‌ این عزیز بگویم کم گفتم و پس از آشنایی قرار بر این شد که دفتری راه اندازی کنیم به نام دفتر پادشاهی و از خدمات این خاندان بزرگ برای عزیزان جوان ایرانی‌ صحبت کنیم که مواجه شدیم با برخورد پلیس درواقع می‌گفتند که ما اجازه این را نداریم که هسچ جلسه ای برگزار کنیم و بارها ما را احضار کردند ولی‌ ما دست از مبارزه بر نداشتیم تا اینکه یک روز سیاه که ۲۲بهمن بود رسید و قرار بر این بود که با رادیو و تلوزیون مصاحبه داشته باشیم منزل را آماده کرده بودیم که البته باید عرض کنم که یکی‌ از بزرگان و یکی‌ از وطن پرستان واقعی‌ به نام آقای شهریار فتحی همیشه به ما کمک میکردند و به ما یاری میدادند تا اینکه شب سیاه فرا رسید و بد از مصاحبه خیلی‌ کوتاه که کوروش عزیز داشت به من گفت شهرام جان من حال خوبی‌ ندارم تو فعلا صحبت کن تا من قرصی بردارم چند دقیق بد پسر کوچک کوروش پیش من آمد گفت که عمو جون بابام بابام دویدم و دیدم که کوروش عزیز بی‌دلیل از میان ما رفت در واقع مامورین جمهوری اسلامی کار خودشان را کردند.
چون ما تبلیغاتی فراوان داشتیم و آنها مثل همیشه از ترس زیاد کوروش عزیز را مسموم کرده به صورتی‌ که کوروش عزیز سکته مغزی کرد بی‌ دلیل و ما هرچه از بیمارستان خواستیم از پلیس خواستیم که آخه به چه دلیل باید توضیح دهید ولی‌ متأسفانه با دارویی مسموم شده بود که هیچ گاه نشان نخواهد داد.
کوروش عزیز از میان ما رفتT متأسفانه خیلی‌ از پناهجویان دیگر به جلسات نیامدند و من با یکی‌ دو نفر از دوستان ادامه میدادیم البته خیلی‌ زیرزمینی تا اینکه زلزله خیلی‌ شدیدی به شهر وان آمد پناهندگان خیلی‌ کم بدبختی داشتند این هم اضافه شد.
به حکم وظیفه به کمک می‌رفتیم که البته خدا را شکر هیچ پناهنده‌ای فوت نکرد چند نفر زخمی شدند که خدا را شکر سرپایی مداوا شدند  و از کشور‌های دیگر عزیزان ایرانی‌ بسیار لطف و محبت داشتند و کمک ارسال میکردند برای پناهجویان که جای تشکر دارد، متأسفانه سازمان ملل به پناهندگانی که پرونده آنها بسته شده بود به هیچ شکلی کمکی‌ نمی‌کردند.
خود من با کمک چند نفر از دوستان که از آمریکا آماده بودند برای کمک به پناهجویان از طریق شرکتی به نام (بنیاد نوروز)  دست به کار شدیم که حدودا  نزدیک به ۱۳۰ نفر را با اتوبوس از شهر وان خارج کردیم چون واقعا خانه های ما پناهندگان خراب شده بود و یا وضع خوبی‌ نداشت، بله خیلی‌ از عزیزان رفتند ولی‌ من با همسر و تنها دخترم که ۸ سال سن داشت در آن هوای بسیار سرد زمستانی در شهر وان ماندیم در چادری که خودم با هزینه دوستان و فامیل تهیه کرده بودم نزدیک به ۲ ماه در این چادر زندگی کردیم و همسرم از ناحیه انگشت دست دچار یخزدگی شد.
دخترم از ترس زیاد لکنت زبان گرفت و من از ناحیه کلیه خون ریزی کردم، که البته زمانی‌ که در ایران بودم به دلیل کتک‌های زیادی که از مامورین میخوردم مخصوصا از ناحیه صورت ، گوش سمت راست من دچار پارگی پرده شد که پس از این مدت طولانی هنوز به هنگام خواب با مشکل و درد مواجه می شوم  ولی‌ هیچ کس جواب گو نبود (چون پرونده بسته شده بود یعنی‌ ما مانند کسانی که در ترکیه حق زندگی‌ دارند نبودیم) ما با هزینه خودمان آمدیم به شهری که پلیس گفته بود،  با اینکه بارها گفتم که شهر سردسیری نباشد! ما را مخصوصا به شهری به نام اکساری فرستادند!
باور کنید که اگر ایرانی‌ در آنجا نبود غیرت ایرانی‌ نبود ما باید در خیابان میخوابیدیم ولی‌ بودند عزیزانی که غیرت ایرانی‌ داشتند و به ما کمک کردند تا ۱۰ روز بعد توانستیم منزلی بگیریم و یک سال گذشت در بهترین شرایط در این شهر زندگی‌ میکردیم چون پرونده ما بسته بود دخترم حق ادامه تحصیل نداشت و دخترم عشق مدرسه و درس خواندن داشت و ما مجبور شدیم با هزینه خودمان او را به مدرسه بفرستیم و روزهای بود که نمی‌توانستم پولی‌ به اندازه تغذیه به عزیزم بدهم ولی‌ دخترم هم مثل من و مادرش سر خام نمیکرد و با این حال دو بار شاگرد اول مدرسه شد، در مدرسه چون از هوش بسیار خوبی‌ برخوردار بود مدیران تصمیم گرفتند که دختر ما کلاس دوم را نخواند از اون تست گرفتند و دیدند که میتواند به کلاس بالاتر برود.
این برای من همیشه افتخار بوده ولی‌ متأسفانه من نمی‌توانستم از پس هزینه‌ها بر بیایم و پیش پلیس رفتم و خواستم که به ما انتقالی بدهند برای شهری به نام (مرسین) شهری بندری با فراوانی‌ کار چون باید این را بگویم که پناهنده اجازه کار ندارد و تمام پناهندگانی که در این کشور هستند به صورت مخفیانه کار میکنند، پلیس به ما انتقالی نداد ولی‌ گفتند که می‌تونم بروم ولی‌ باید هر هفته برای امضا به شهر اکساری بیایم ما با هر بدبختی که بود رفتیم  و برای امضا هم می‌آمد‌م تا اینکه چند ماهی‌ گذشت و مثل همیشه تهدیدات مامورین ادامه داشت هرچه تهدید میکردند من با پلیس تماس می‌گرفتم با سازمان ملل تماس می‌گرفتم ولی‌ اصلا و به هیچ عنوان اهمیت نمی‌دادند.
ما به زندگی‌ در این کشور ادامه میدهیم و با اینکه چندین بار نامه برای باز گشایی پرونده به سازمان ملل ارسال کردیم تا به حال هیچ پاسخی دریافت نکردیم اما من دست برادر نیستم به هموطنانم کمک می‌کنم مثل همیشه هر کاری که از دستم بر بیاید برای عزیزانی که تازه به این کشور می‌آیند انجام میدهم، عزیزان هموطنم به واقع اگر مشکلی‌ ندارید وطن را ترک نکنید که البته با تمام این حرفها متأسفانه ایران دست یک مشت آخوند بی‌سواد افتاده و برای آینده جوانها هیچ آینده ای وجود ندارد.
اگر گزارشی از وضعیت خود دارید و می خواهید با دیگران به اشتراک گذاشته شود از این طریق می توانید برای ما ارسال کنید.

بیشتر بخوانید:

از 12 آپریل وزارت مهاجرت ترکیه جایگزین UN خواهد شد

ناامیدی پناهجویان ایرانی در ترکیه

تغییر قوانین پناهجویی ترکیه

لینک گروهای فیسبوک وبلاگ پناهندگی: گروه اطلاع رسانی ، گروه پرسشهای پناهجویان

عضو پیج رسمی ما در فیس بوک شوید: facebook.com/Refugee.Seekers

  • لطفا از مطالب وبلاگ بدون استقاده از منبع در جایی استفاده نکنید.
  • برای لینک کردن، آدرس این پست را از آدرس بار بالای مرورگر کپی کرده و به کل مطلب لینک کنید، با این کار، بالا بودن فرهنگ خود را نمایان کنید.

پیامی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s